به گزارش روابط عمومی فدراسیون کشتی، دکتر سیدضیا معینی، اوایل فروردین ماه 1323 هـ.ش در خانواده ای روحانی واهل علم و اندیشه در شهر کوهدشت استان لرستان دیده به جهان گشود. وی در نوجوانی در شهر خرم آباد به ورزش کشتی روی آورد و به مدارج بالای قهرمانی کشوری و ملی دست یافت.
معینی پس از شرکت در کنکور ورودی دانشگاه ها، در چند رشته ی مختلف درسی قبول شد. اما علاقه ی اوبه ورزش باعث شد که تحصیل در رشته ی تربیت و دانش سرای عالی تهران را ترجیح دهد. او هم زمان چهاروظیفه ی کاری را مدیریت می کرد! به درس های دانشگاه می رسید، برای تامین معاش به عنوان کارمند سازمان تربیت بدنی انجام وظیفه می کرد، در کلاس های زبان انگلیسی نیز شرکت می کرد و بعد از ظهرها خود را به تمرین های کشتی می رساند.
معینی باتوجه به شرایط فیزیکی مطلوب و هوش بالا، اگر تمرکز بیش تری روی کشتی می داشت، بدون هیچ تردیدی شایستگی کسب مدال های جهانی و المپیک را داشت.
او در دهه ی 1340 در تمام رده های آموزشگاهی و دانشگاهی و کشوری به مقام قهرمانی دست یافت و در کنار دیگر بزرگان کشتی کشور مانند عبداله موحد، ابراهیم جوادی، منصور برزگر، علی اکبر حیدری، شمس-الدین سیدعباسی، در چند مسابقه ی بین المللی مانند جام تفلیس در شوروی سابق و جام تاتراس در لهستان عضو تیم ملی اعزامی ایران بود و صاحب مقام های ارزش مندی شد. مبارزه های دیدنی او با زنده یاد محمد فرهنگ دوست به ویژه مسابقه فینال انتخابی برای شرکت در مسابقه های جهانی 1969 ماردل پلاتای آرژانتین، محمد خادم، علی محمد مومنی، خوخا شویلی از شوروی سابق، دان زان سریتر از مغولستان، قهرمانان جهان و دیگر بزرگان هم وزنش هنوز در حافظه ی علاقه مندان قدیمی کشتی ایران جای دارد.
شکستگی مهره های گردن و تمرکز بر ادامه ی تحصیل و دیگر سختی های روزگار باعث دوری از تشک کشتی و انس بیش تر او با علم و دانش شد. او در تمام دوران تحصیلش در شمار شاگردان ممتاز بود و مدرک دکترایش را در گرایش فیزیولوژی ورزشی با عنوان شاگرد اولی کسب کرد.
بسیاری از مسوولان ورزشی دانشگاه های کشور در شمار شاگردان وی هستند. استاد معینی چند سال سرمربی تیم های ملی دانشگاه های کشور بود و به مقام قهرمانی دانشگاه های جهان نیز رسید. وی برای ادامه ی تحصیل
به آمریکا رفت و کارشناسی ارشد را با درجه ممتازی در این کشور گذراند و علاوه بر کار و تحصیل، چند سال نیز در کالج های دانشگاه ویرجینیای غربی آمریکا مربی گری کرد و تا آستانه ی دکترا در آن جا تحصیل کرد و در ادامه دفاعیه ی تحصیلی اش را در ایران تکمیل کرد.
معینی با تسلط به زبان فاخر فارسی و انگلیسی یکی از مبرزترین و شایسته ترین مترجم های کتاب های علمی - ورزشی کشور بود. وی چندین کتاب را نگارش و ترجمه کرد. مانند کتاب بسیار ارزش مند دوجلدی فیزیولوژی فعالیت های ورزشی تالیف جک ویلمور و دیوید کاستیل که کتاب دانشگاهی دوره ی فوق لیسانس دانشگاه های خارجی و داخلی است. این کتاب که با هم کاری دیگر دانش پژوهانی مانند دکتر فرهاد رحمانی نیا، دکتر حمید رجبی، دکتر حمید آقا علی نژاد و دکتر فاطمه سلامی ترجمه شده، تاکنون چاپ شانزدهم آن وارد بازار کتاب کشور شده است در سال 2002 برنده جایزه ی بهترین ترجمه ی سال شد.
او در کنار دیگر هم کارانش در راه اندازی و تاسیس بسیاری از دانشکده های تربیت بدنی بسیار کوشید. خدمات او در دانشگاه شهید چمران اهواز به ویژه در شرایط ویژه ی جنگی هشت سال جنگ تحمیلی و هم چنین خدمات او در دانشگاه های تهران، شوش، شوشتر در خاطره ی مسوولان و دانش جویان این دانشگاه ها است.
به دلیل سال ها خدمت شایسته ی علمی، بارها به عنوان استاد و معلم نمونه مورد تجلیل قرار گرفت.
وی همراه با استادی دانشگاه های تربیت بدنی کشور و ده ها مسوولیت علمی دیگر، از سال 1383 تا 1386 به عنوان رییس انستیتو بین المللی فدراسیون کشتی انتخاب و منشا خدمات بسیاری شد. اما بیماری سخت، به تدریج او را خانه نشین کرد.
استاد معینی همراه با خانواده ی صبور و فداکارش بیش از 8 سال با بیماری سرطان دست و پنجه نرم می کرد.
فدراسیون کشتی ایران و کمیسیون علمی اتحادیه جهانی کشتی (UWW) به پاس ده ها سال خدمات ارزشمند علمی و ورزشی این استاد شایسته در دومین سمپوزیوم بین المللی علم و ورزش که در اردی بهشت ماه سال 1393 در تهران برگزار شد، به شایستگی از وی و خانواده ی ارجمندشان تجلیل کرده و یاد او را گرامی داشتند ...
... سرانجام این انسان شریف، پس از تحمل سال ها بیماری جانکاه، در سحرگاه سوم فروردین ماه سال 1394، جان به جان آفرین تسلیم و جسم و جانش از سختی ها و جور روزگار رها شد ... . سید که در شمار نیکان و فرزانگان برگزیده ی زمان خود بود، در اوایل فروردین و بهار به دنیا آمد و در اوایل فروردین و بهار، روان پاکش به پرواز درآمد و بهار وجودش را برای خانواده و دوستان و فامیل به یادگار گذاشت.
سخن را با دو بیت شعر از حکیم فرزانه توس که دکتر آن ها را بسیار می پسندید و دوست می داشت و خود مصداق عینی آن بود، پایان می دهیم:
جهان یادگار است و ما رفتنی به گیتی نمانـــــــــد به جز مردمی
به نام نکو گر بمیرم رواست مرا نام باید که تن مرگ راست