عشق در دل ماند و یاد از دست رفت
بدون تردید نوشتن و قلم زدن در خصوص کسی که از لایه های پنهانی و نهانی ابعاد شخصیتی، حسن سلوک، زاویه های فکری و محتویات درونی اش شناخت کامل و کافی دارید و او را مفصل خوانده ای فعل بغایت سختی است، چرا که او خود صفحه مفصلی بود، جعفر آقا را میگویم،کسی که همه او را به این نام میشناختیم و می خواندیم، انسان متواضع و صدیقی که بدون هیچ گله و ادعایی در عرصه رده های سنی پایه کشتی به عنوان یک معمار نقش سازنده و موثری نه تنها در کشتی خراسان بلکه در کشتی ایران هم سهم بارز و برجسته ای داشت و هیچ گاه چیزی را به نام خودش مصادره نکرد چرا که بزرگی و اخلاص اش فراتر از رنگ و لعاب دنیوی بود .
لحن گرم و پرامید و گرایش با لحجه شیرین فریمانی، بیان موثر و دل نشینش، همت بالا، صبوری خارا شکنش، هیچ گاه از اذهان محو نخواهد شد، تمام کسانی که سالها در کنار و مونس و هم دمش بودند هرگز آزار و اذیتی از او ندیدند اما محبت و همراهی و همکاری تا بخواهی، اما با صبوری بی حسابش به همه شاگردانش و همکارانش در جایگاه، مربی و معلم امکان رشد و حرکت میداد. چرا که خیراندیش و اتحاد طلب بود.
او آرام، سبکبال، ساده پوش، ساده منش، در اندیشه شجاع و برای خیلی ها در نخستین برخورد دوست داشتنی بود. مهربانی سرشار، بردباری، صمیمیت و نگاه پر از مهر و عطوفت او همه و همه موجب شد که همه به او ایمان پیدا میکردند و دوستش داشتند.
او هم سان ستاره ای پرنور بود که هیچ گاه کاری نکرد که از وجودش غباری بر دل کسی نشیند، چرا که مرد بود و راه و رسم جوانمردی را نیک میدانست، جعفرآقا به واقع یک شخصیت کاریزماتیک بود، زیرا همیشه به همه انرژی مثبت میداد، به زمین و زمان مهربانی میکرد، غصه داشت، اما آن را قصه نمیکرد تا خلق کسی تنگ شود و در برابر تنگناها و چالش ها و نا ملایمات صبور بوده و خم به ابرو نمی آورد، واضح و کامل بود و معنای آشکار یک معلم و مربی مجرب بود.
اما افسوس که خیلی زود غروب کرد و چشمانش را بست و به خواب بی نهایت خود فرو رفت. اما غروبش برای همه بالاخص برای من نگارنده این متن درس ها بود ، جعفرآقا، روی شانه ی خسته و سبک بارش را از گرد و غبار تعلقات دنیا تکاند و رفت، سینه ی او صافی تر از آن نگاه کینه ای بپذیرد و رسوب رنجشی برآن باقی بماند یا هرکس خطا کرد طشت آبرویش را از بام رسوائی، هرچه بیرحمانه فروافکند چرا که روح لطیف و بخشندگی این مرد بزرگ دنبال اماها و اگرها نبود.
باور کنید هنوز خیلی سخن ها از او در پیش دارم اما فرصتی کم برای تدارک امری بزرگ درباره ی مردی بزرگ فعل بمناسبت سختی است. در نهایت این آمدن و رفتن ها درس عبرتی است و این عنایت مطلوب است که دنیا صحنه ای زودگذار بیش نیست و این جهان دیدگاه خوبی هاست، روح زندگی را در خود نگذاریم، خیراندیش باشیم و در دل خود جای بزرگی برای محبت به دیگران باز کنیم، تقابل و رقابت هست، اما تقابل نباید همه درتاریکی و خشم و تعصب باشد بلکه باید در روشنی دانش و خرد باشد تا حقیقت را در پرتو روشن منطق خرد دید. از این مجمل خود حدیث مفصل بخوانید.
یادو خاطره روان شاد سید جعفر موسوی مرد سراپا زهد و طاعت و اخلاص گرامی باد.
تورج ظفری
برچسب ها :